یک مورخ بیماری همه گیر به همه ما هشدار می دهد که به گذشته نگاه نکنیم


سی و سه سال بعد برای اولین بار تبدیل به مورخ قرنطینه شدم و دو سال به یک بیماری همه گیر مبتلا شدم که بسیاری از ما فکر می کردیم قرنطینه، فاصله گذاری اجتماعی و واکسن ها مدتی پیش به پایان آن کمک می کرد، هفته گذشته خودم را در یکی از این موارد دیدم. قبل از شروع یک سال تاخیر طولانی تحقیقات در سالن کلر دانشگاه کمبریج، از من خواسته شد که دو روز را در انزوای داوطلبانه بگذرانم، یک پروتکل جدید در میان نوع فزاینده Omicron. وقتی دو روز به شش رسید – بین ارسال پستی آزمایش PCR و انتظار برای نتایج تاخیری – مدام از خودم این یک سوال بی وقفه (و خسته کننده) را می پرسیدم: کی تمام می شود؟ از جوابم خسته تر شدم: من واقعا نمی دانم. نه تنها مورخان عموماً در پیش‌بینی آینده بدشانسی می‌کنند، تاریخ همه‌گیری‌ها تنها می‌تواند به ما چیزهای زیادی درباره زمان تبدیل شدن یک بیماری همه‌گیر در دنیای مدرن و بیش از حد به هم پیوسته ما به ما بگوید.

اگرچه من سه واکسن زدم و تمام اقدامات احتیاطی را انجام دادم تا تا حد امکان ایمن سفر کنم، هر فرودگاه بین دیترویت و هیترو مملو از سردرگمی کامل و سرایت احتمالی بود. مردم بدون شک از حوصله، در موج دیگری از همه‌گیری بی‌پایان، ماسک‌هایی (عمدتاً پارچه‌ای) می‌پوشیدند که بینی‌هایشان باز بود، دیگران بدون نگرانی با یکدیگر برخورد می‌کردند، و اصلاً فضای شخصی وجود نداشت، چه برسد به ۳ تا ۶ فوت. زمانی که در ماشین در راه آپارتمان جدیدم بودم، در گودال عرق و اضطراب قدم می زدم، با تصور قرنطینه به سرعت از یک موضوع آکادمیک به یک واقعیت ناراحت کننده تغییر می کرد.

همانطور که در اتاقم قفل شده بودم، دانش من از 700 سال قرنطینه بسیار بدتر از قرنطینه ای که خودم را در آن دیدم نتوانست مرا آرام کند. برای قرن ها، از سال 1348 با قرنطینه کشتی ها در بندر ونیز برای جلوگیری از مرگ سیاه، کل مداخله بهداشت عمومی برای آبله، دیفتری، وبا، آنفولانزا و بسیاری از بیماری های همه گیر دیگر به کمی بیش از گرفتن مبتلایان و قرار دادن آنها در دوردست. جزایر قرنطینه در ایالات متحده و خارج از آن تا قرن بیستم مانند زندان بودند، با کمبود پرستار و پزشک، بدون ذکر مهربانی، گرما و غذا. بیماران در آنجا یا با سیستم ایمنی خود بر میکروب غلبه کردند یا بر اثر عفونت مردند.

در همین حال، من تمام امکانات یک قرنطینه مدرن مجلل را داشتم: یک آپارتمان دوست‌داشتنی، محاسبات شخصی، اینترنت، تحویل غذا، گرمای مرکزی، تلفن هوشمند و دسترسی به هر فصل تاج (که من زیاده روی کردم)، در کنار تقریباً هر نمایش و فیلم دیگری که تا کنون ساخته شده است. با این وجود، منزوی شدن به طور رسمی، به خصوص زمانی که مدت ها پس از یک فکر انزوا ضروری می گذرد، بسیار خوب منزوی کننده است. تنها 12 ساعت پس از انتقال به حفاری های جدیدم، وقتی غروب به تاریکی تبدیل شد، میل فوق العاده شدیدی برای پیاده روی طولانی داشتم.

چه کسی می داند؟ فکر کردم هوا خیلی تاریک است و من ماسک زده ام، پس چه کسی می تواند مرا شناسایی کند?

تمایل به زیر پا گذاشتن قوانین و رفتن به فضای باز جنبه ای از تقریباً تمام قرنطینه هایی است که من مطالعه کرده ام. به عنوان مثال، در سال 1892 کمیسر بهداشت نیویورک به مطبوعات شکایت کرد که چگونه کودکان یهودی روسی مهاجر قرنطینه شده به دلیل تب تیفوس از پنجره‌ها و آتش‌سوزی‌ها بیرون می‌روند تا با دوستان خود بازی کنند و به طور بالقوه باعث گسترش یک بیماری کشنده و طولانی‌تر شدن شیوع بیماری می‌شوند. 22 ماه پس از اینکه برای اولین بار در مارس 2020 خود را در کنار بقیه جهان قفل کردم، با این کودکان همدلی می کنم، همانطور که با میلیون ها انسان خسته فراتر از آن همدلی دارم که اساساً همه گیری را با خود اعلام می کنند. نادیده گرفتن قوانین طراحی شده برای جلوگیری از گسترش Omicron. با این حال، این همدلی در طول چند هفته گذشته در نوع پرتیراژ Omicron بسیار ضعیف شده است، که به طولانی کردن پایان همه گیری ادامه خواهد داد.

کارشناسان بهداشت عمومی معتقدند که پس از کاهش شدید منحنی اپیدمیولوژیک از صدها (یا بیشتر) مورد و مرگ و میر در روز به ازای هر 100000 نفر به کمتر از 5 مورد و مرگ و میر در روز، برای بسیاری از روزهای متوالی، مقامات شانس بسیار خوبی برای اعلام کووید خواهند داشت. دیگر یک بیماری همه گیر نیست اما همانطور که Omicron به رشد خود ادامه می دهد، ما حتی به آن نزدیک نیستیم. تا زمانی که ویروس به طور گسترده در گردش باشد و بسیاری از مردم در سراسر جهان واکسینه نشده باقی بمانند، تعداد بیشتری بیمار خواهند شد و خواهند مرد. من که می خواستم تا انتها کمک کنم، بالاخره به وجدانم گوش دادم و راه رفتنم را رها کردم، در را قفل کردم و به رختخواب رفتم.