نامه ای به مادران آسیایی من از چندجهانی


مثل خیلی از آسیایی ها نویسندگان، من هرگز در مورد آسیایی بودن ننوشته ام.

همجواری آسیایی با سفیدی چیزی به آن مربوط است. من هرگز داشته است برای نوشتن در مورد آن همچنین نوشتن در مورد مهاجرت و نژاد من به گونه‌ای که شبیه بازی‌های کازپلی نباشد کار سختی است. توصیف غذاهای عجیب و غریبم در دوران بزرگ شدن آسان است. اما صحبت در مورد اینکه چرا، برای مثال، چرا زنان آسیایی یکی از بالاترین نرخ‌های ازدواج بین نژادی را دارند، اما نرخ‌های نامتناسبی از خشونت را نیز تجربه می‌کنند، خیلی سخت است. ما جذب شده ایم، اما بیش از حد جنسی و کوچک هستیم، بنابراین کشتن ما آسان است تا مبادا مردان سفیدپوست بی گناه را به بیراهه بکشانیم.

اگر کسی باشد که بتواند در این مورد با من همدلی کند، این مادر من است که او هم آسیایی است، یک زن و یک مهاجر. اما فقط به این دلیل که ما تجربیات مشابهی را به اشتراک گذاشته ایم به این معنی نیست که او چیز مفیدی برای گفتن دارد. توصیه او این است که اگر همه چیز را دقیقاً درست انجام دهید، در امان خواهید بود. پدر و مادرم هرگز مرا تحت فشار قرار ندادند که پزشک یا وکیل شوم، اما فشار برای کسب نمرات خوب، رفتار عالی و محدود کردن اوقات فراغتم – پدیده‌ای که محققان آن را «ناتوانی در تربیت والدین» می‌نامند – آشناست.

اخیراً نقص‌های این تفکر را بررسی کرده‌ام. شاید به این دلیل است که اخیراً فیلم هایی از این دست ساخته شده است قرمز شدن و همه چیز همه جا به یکباره برای نشان دادن اینکه کمال هم غیرضروری و هم غیرممکن است. با این حال متوجه شدم. اگر ما دختران این فشار را می پذیریم، فقط برای توجیه فداکاری هایی است که مادرانمان با آمدن به اینجا و داشتن ما کردند. و تماشای تجارب عجیب و غریب من که روی صفحه نمایش منعکس می‌شود، باعث شده است که با مادرم به گونه‌ای همدردی کنم که قبلاً نمی‌توانستم.

قرمز شدن اولین تصوری بود که به ذهنم رسید که چیزی پیش آمده است. نقدهای متعددی بر این تصور که فیلم درباره دوران بلوغ است تثبیت شده است. اینکه دختری در سنین نوجوانی که وقتی ناراحت می شود به یک پاندا غول پیکر تبدیل می شود، استعاره ای از قاعدگی است. و در واقع، مادر Meilin در یکی از صحنه های تحقیرآمیز فیلم به طور علنی جعبه ای از پدهای قاعدگی را تکان می دهد، اما برای من قرمز شدنپیام او در پایان دادن به آن نهفته است، زمانی که مادرش شواهدی از تخلفات مختلف میلین را در زیر تختش کشف می کند. پول! گروه پاپ 4Town! و مهمتر از همه، تکالیف مدرسه ای که دسته و مچاله شده اند! نمرات قابل مشاهده است. B+! سی! “غیر قابل قبول!” قبل از اینکه جلوی خودم را بگیرم با صدای بلند گریه کردم.

همانطور که به یاد می‌آورم، یک بار C در فیزیک دبیرستان به خانه آوردم، که بلافاصله با یک معلم خصوصی جلساتی را برایم به ارمغان آورد. در سی سالگی کشف کردم که من با خیال راحت متوجه شدم که من سرگردان بود حسادت کرد Meilin توانایی تبدیل خود را به یک پاندا قرمز در نوجوانی. غیر ارادی بود! تقصیر اون نبود! وقتی او به بزرگ، پشمالو، بامزه و بدبو تبدیل شد، کوچک و مطیع و ساکت نبود. صدای او بلند بود و فضا را اشغال کرد و همینطور هم شد خوب. دوستانش – که به جای تنبیه او به خاطر چیزهایی که نبود، او را همان طور که بود پذیرفتند – او را نجات دادند. او می توانست آزمایش کند. او نمرات بد گرفت و تصمیمات احمقانه ای گرفت.

من هم مانند اکثر دختران دبیرستانی به یک دسته تعلق داشتم. من خیلی با آنها رفت و آمد داشتم، اما خیلی از شوخی های داخلی را از دست دادم. تا حالا به ذهنم خطور نکرده بود که دوستانم این همه وقت را بدون من با هم سپری کنند چون فوتبال، پیانو، تمرین ویولن، کارآموزی نداشتند، و گردهمایی های بزرگ خانوادگی هر آخر هفته مثل من. ساختار شما را نگه می دارد، اما همچنین می تواند شما را خفه کند.