جانوران رادیواکتیو به شهرهای ما حمله می کنند


گراز وحشی رادیواکتیو به شهرهای جنوب آلمان حمله می کنند. آنها مردی را با ویلچر بیرون می آورند. آنها نرده ها را می شکنند و در جاده ها پرسه می زنند و ترافیک بزرگراه را مسدود می کنند. آنها به صورت دسته جمعی برای یافتن غذا سفر می کنند. تلاش پلیس برای برقراری نظم در مراکز شهری. گرازهای رادیواکتیو مجهز به محموله پسا آخرالزمانی هستند. آنها در پی فاجعه هسته ای چرنوبیل در سال 1986 زندگی می کنند. حیوانات با جست‌وجوی گیاهان رادیواکتیو، بازگشت فاجعه‌ای را تجسم می‌کنند که بسیاری به دنبال سرکوب آن هستند. در پی فروپاشی و ذوب یک راکتور در چرنوبیل، بیش از 100000 نفر از منطقه محرومیت 20 مایلی اطراف نیروگاه هسته ای تخلیه شدند. ساکنانی که در معرض اشعه قرار داشتند از مسمومیت با اشعه، سرطان خون و سرطان تیروئید رنج می بردند. برآوردها حاکی از آن است که حدود 4000 نفر ممکن است بر اثر بیماری های مرتبط با این حادثه جان خود را از دست بدهند.

اکنون در منطقه محرومیت، در میان خیابان‌های ترک‌خورده و پر از علف‌های هرز، یک خرس راه خود را در میان شهری در حال پوسیدگی طی می‌کند. نشانگرهای سکونت انسان به آرامی در حال تبدیل شدن به ویرانه های ویران هستند. پوسته های رنگ ساختمان ها و پنجره ها شیشه های خود را از دست داده اند. تابلوها به صورت کج ایستاده اند و اطلاعات مرتبط قبلی خود را در مورد نام خیابان، خواربارفروشی، ساعات خدمات کافه به هیچ کس نشان نمی دهند. در مراتع متروکه تنها نشانه های کمی از محصولات قبلی وجود دارد، در حالی که علف های بومی فضا را به یک چمنزار تبدیل می کنند. در آنجا، اسب‌های تنومند کوتاه – تنها زیرگونه‌ای که هرگز اهلی نشدند – در جایی که انسان‌ها دیگر هرگز نخواهند کاشت وحشی می‌روند. گاومیش کوهان دار امریکایی با موهای پرپشت در جنگل ها و مزارعی پرسه می زند که قرن هاست آن ها را نمی شناسند. بدون ترس از شکار شدن، حیوانات در یک پناهگاه حیات وحش پس از انسان جهش یافته شکوفا می شوند که در آن تشعشعات 10 تا 100 برابر بیشتر از میزان ایمن برای سکونت باقی می ماند. گونه های نادری که صدها سال در منطقه دیده نشده بودند، از جمله اسب پرژوالسکی، گاومیش کوهان دار اروپایی، سیاه گوش و خرس قهوه ای اوراسیا بازگشته اند.

در مورد گرازهای رادیواکتیو صدها مایل دورتر در آلمان، با اشتهای همه چیزخوار و پوزه‌های محکم برای ریشه‌کن کردن غذا، آنها چشم‌انداز خود را مصرف می‌کنند. آنها بلوط، آجیل و حشرات می خورند، اما ترافل، غده و قارچ را نیز کشف می کنند که درجات بالایی از زباله های رادیواکتیو را جذب می کند که دهه ها پیش از ذوب شدن نیروگاه به سمت پایین باد منتقل شده بود. گرازها دسته دسته به شهرهای مجاور راه می یابند و قصد دارند در سطل های زباله، سطل های پارک و کوچه ها غذای زیادی پیدا کنند. وزن هر کدام حدود 400 پوند و با عاج ها و خلق و خوی غیرقابل پیش بینی، در مناطق شهری حق تقدم دارند. طبیعت وحشی با موهای درشت در تضاد با محیط های منظم شهری کوچک است که آنها در آن قرار دارند.

پس از چندین دهه، چرنوبیل از حافظه محو می شود. نسل ها برای انسان ها گذشته است. اما برای عناصر رادیواکتیو که فاجعه به راه انداخت، زندگی تازه آغاز شده است. آتش هسته راکتور هسته ای همچنان ادامه دارد، اما به صورت نامرئی. و گراز آن را با خود حمل می کند. آنها مادی بودن فناوری شکست خورده ما و بی تفاوتی نسبت به حیات یک ایزوتوپ رادیواکتیو را تحمل می کنند.

شاید ما باید بیشتر به داستان های خود توجه کنیم. گودزیلا، یک هیولای خزنده دریایی ساختگی ماقبل تاریخ که توسط تشعشعات هسته‌ای قدرت می‌گیرد، به ژاپن و بقیه جهان یادآوری کرد که مواد رادیواکتیو جانوری قوی‌تر و طولانی‌تر از آنچه انسان تصور می‌کند است. گودزیلا تهدید هسته ای نامرئی را قابل مشاهده می کند. بی‌تفاوتی کلی او نسبت به انسان‌ها او را تبدیل به یک آواتار مناسب برای مواد رادیواکتیو می‌کند.

در فیلم‌های گودزیلا، هیولاهای قابل‌توجه دیگری از جمله موجود پروانه تابشی عظیم Mothra، همراه با دوقلوهای کوچک انسان‌نما که از طرف این موجود صحبت می‌کنند، تولید کردند. موترا در 16 فیلم از جمله گودزیلا در مقابل موترا در سال 1964 و بازسازی آن در سال 1992 و تولد دوباره موترا، که مانند راکی سریال، تعدادی دنباله ناگوار داشت. از میان بسیاری از فیلم های هیولا ژاپنی، موترا در مقابل باگان هرگز از فیلمنامه عبور نکرد، اما باید می شد. باگان یک کرگدن عظیم الجثه چندشاخ با بال است که هزاران سال پیش از زمین در برابر تهدیدات محافظت می کرد. بریده به حال به عنوان Bagan از اسارت در یخچالی که به دلیل گرم شدن کره زمین ذوب می شود آزاد می شود. به عنوان محافظ طبیعت، هیولا قصد دارد بشریت را که در حال نابودی زمین است، نابود کند. انبوهی از مردم با عذاب خود روبرو می شوند در حالی که بقیه درخواست کمک می کنند. موترا صدای گریه های آنها را می شنود و به کمک آنها پرواز می کند. اما کمک کوتاه مدت است زیرا باگان به طرز وحشیانه ای موترا را در صحنه ای حماسی برای بازیگری که لباس لاتکس پوشیده و شب پره عروسکی با بال های مقوایی می پوشد، می کند. با شکست پروانه هیولا، همه چیز گم شده به نظر می رسد. اما در جزیره ای دورافتاده، یکی از تخم های هیولای پروانه از تخم بیرون می آید و یک موترای جدید متولد می شود. پس از پیچ و تاب های مختلف داستان و تعلیق، موترای جوان باگان، محافظ زمین را شکست می دهد. در حالی که واضح است که زمین به نجات نیاز دارد، ما مشکلی داریم که خودمان را برای بهبود دنیای غیرانسانی از بین ببریم. انگار موترا در مقابل باگان خود را بارها و بارها تکرار می کند. در حالی که باگان بارها و بارها برمی گردد، یک روز ممکن است تخم موترا برای نجات بشریت وجود نداشته باشد.