“بالا در برابر آن” زندگی در کمربند سیارکی را بررسی می کند


در برابر آنیک رمان علمی تخیلی توسط مهندس محیط زیست لورا جی میکسون، زندگی روی سیارک 25 فوکیا را بررسی می کند. این کتاب رویکرد واقعی تری به ماجراجویی فضایی دارد و از موضوعات آشنا مانند درایوهای FTL و ارتباطات آنی اجتناب می کند.

میکسون در اپیزود 517 می گوید: «وقتی دارم داستان های علمی تخیلی می خوانم، یکی از چیزهایی که واقعاً می توانم وارد آن شوم، چیزهایی است که پایه های علمی زیادی دارند. راهنمای گیک برای کهکشان پادکست “وقتی می نویسم، سعی می کنم واقعاً به این چالش بپردازم “چگونه می توانم این را باورپذیر کنم اما هنوز واقعاً ذهن خواننده را منفجر کنم؟”

در برابر آن تصویر واضحی از یک مستعمره فضایی پر از معدنچیان سیارک، هکرهای ژن، و اوباش مریخی ترسیم می کند. یکی از جزئیات جالب «مدار» است، آیینی که در آن شخصیت‌ها سفری 13 ساله در اطراف کمربند سیارکی انجام می‌دهند. «به ویژه به این دلیل که مردم بیشتر عمر می کنند [in the future]میکسون می گوید، آنها احساس می کنند که می توانند این کار را انجام دهند. این شبیه افرادی است که به اورست صعود می‌کنند، فقط فکر می‌کنم کمی بیشتر این حس وجود دارد که شما واقعاً یک «سنگ‌باز» نیستید، مگر اینکه بتوانید بگویید که این کار را انجام داده‌اید.»

یکی از شخصیت های اصلی کتاب، جین نایو، کمیسر مدیریت منابع در 25 فوکیا است. برای الهام گرفتن، میکسون از تجربه خود به عنوان یک افسر شرکتی در یک بانک سرمایه گذاری رسوایی استفاده کرد. «فکر می‌کنم پشیمانی جین از گذشته‌اش، و مواجهه با تمام دسیسه‌های سیاسی و چگونگی دستیابی به چیزهایی که ممکن است افراد برنامه‌های متفاوتی نسبت به شما داشته باشند، بسیار تأثیرگذار بوده است. در برابر آن“او می گوید.

او امیدوار است که این کتاب به تشویق سکونت انسان در سایر نقاط منظومه شمسی کمک کند. او می‌گوید: «من فکر می‌کنم که داستان‌نویس‌ها بخش بسیار مهمی در ایجاد آینده‌ای هستند که می‌خواهیم ببینیم. قبل از اینکه بتوانید آن را انجام دهید باید بتوانید آن را تصور کنید، بنابراین من می خواستم در مورد آن داستان بنویسم.

به مصاحبه کامل با لورا جی میکسون در قسمت 517 گوش دهید راهنمای گیک برای کهکشان (در بالا). و برخی از نکات برجسته از بحث زیر را بررسی کنید.

لورا جی میکسون در اولین رمانش فضانوردان:

ملیندا اسنودگرس با الن داتلو دوست بود، که ویراستار این مجموعه جدید YA بود که آنها راه اندازی می کردند. آنها به دنبال پیشنهادات بودند، و ناگهان چیزی را که می‌دانستم می‌خواهم بنویسم، به چشمم خورد. من نشستم و سه فصل اول و یک طرح کلی را در مدت زمان بسیار کوتاهی نوشتم – در حالی که هنوز در تعطیلات آخر هفته شکرگزاری به آنفولانزا مبتلا بودم – و سپس آن را فرستادم. و بعد از یک هفته و نیم یا دو هفته، الن با من تماس گرفت و به من گفت که می خواهد آن را بخرد. من مبهوت بودم هرگز فکر نمی کردم به این راحتی باشد.

لورا جی میکسون در مورد رمان پروکسی هایش:

من داشتم یاد می گرفتم که چگونه آن را بنویسم. این یک داستان چند دیدگاه است. اولین شخصیتی که ملاقات می کنید دچار فراموشی است، و معلوم می شود که آن شخص در واقع یکی از سه شخصیتی است که یک بدن را اشغال می کنند. آن شخص مرد جوانی است که آموزش دیده است تا اساساً آگاهی خود را تقسیم کند – اساساً او چنین کرده است [dissociative identity disorder]- اما به این دلیل القا شد که او بتواند اعضای مختلف پروکسی را به طور همزمان کنترل کند. یکی از آنها یک زن است و یکی از شخصیت های اصلی کتاب است. این یک چیز چالش برانگیز برای نوشتن – و احتمالا خواندن – است، اما من علاقه زیادی به آن کتاب دارم.

لورا جی میکسون در سیارک ها:

اولین صحنه ای که نوشتم [in Up Against It] در واقع از منظر جین بود، زمانی که او در حال تاب خوردن بر روی درختان انگور بود. آنها این تترها را دارند که یکی از راه هایی است که می توانند بین سیارک های مختلف سفر کنند. سه مورد وجود دارد که در یک مدار قرار دارند و از جت‌های اصلاحی یونی استفاده می‌کنند تا آنها را در یک راستا نگه دارند، اما بقیه آن‌ها چیزی است که من «راه‌های درختی» می‌نامم، که این کابل‌های سفت و سختی هستند که از کابل‌ها بیرون می‌آیند. سه سیارک – زیرا سیارک ها واقعاً از هم دور هستند. هر وقت در فیلم‌ها می‌بینید که همه این سیارک‌ها در کنار هم جمع شده‌اند، واقعاً اینطور به نظر نمی‌رسد.

لورا جی میکسون در مورد تحقیق:

یکی از مشتریان من یک شرکت معدنی، BHP Billiton بود و دیوید پورترفیلد مخاطب اصلی من بود. بنابراین بسیاری از جزئیات استخراج، او بسیار خوشحال بود که من با او مصاحبه کنم و اطلاعاتی در مورد انواع چالش هایی که معدنچیان با آن روبرو هستند و در مورد آنها حدس می زنند، به دست بیاورم، “در یک محیط ریزگرانشی چگونه خواهد بود؟” به او گفتم که می‌خواهم جف و دوستانش چیزی معقول، اما بد بو و عجیب داشته باشند تا وقتی بدها به خاطر ادعای کوچک جف در گوشه‌ای قرار می‌گیرند، مبارزه کنند، و او درباره تفنگ‌های سیب‌زمینی به من گفت. او گفت: “من واقعاً یکی دارم و می توانیم بیرون برویم و آن را شلیک کنیم.” خیلی سرگرم کننده بود


بیشتر داستان های سیمی بزرگ

بازگشت به بالا. پرش به: شروع مقاله.